با تــــو . . .

با تو هستم

تو که از خود منی و میفهمی که چی میگم

اون روز رو یادته که دستهامون از هم جدا شد، تو رفتی و من توی یه روز سرد زمستونی که روز عشق بود رفتنت رو نگاه کردم، بعد از اون تو هیچ وقت نفهمیدی که من چقدر برای رفتن و از دست دادنت گریه کردم، میدونم تو فکر میکردی که به همراه احتیاج ندارم، فکر میکردی که بزرگ شدم، فکر میکردی که من میتونم به تنهایی ادامه بدم . . .

کاش هیچ وقت دستهامون رها نمی شد، کاش هیچ وقت به حال خودم رهام نمی کردی . . . نمی دونم چقدر تو هم توی شبهای تنهاییت گریه کردی، نمی دونم چقدر برای برگشت من دعا کردی . . .

و حالا این من بودم که اون روزها رو تکرار کردم، زمانی که فکر کردم عشق من برای تو کافی نیست، دستهاتو رها کردم و نشستم و رسیدنت رو نگاه کردم، نمیدونم کجای این زندگی گم شدیم، نمی دونم چرا مقصد ما ناکجا آباد شده، یعنی سهم ما از زندگی همینه که الان داریم . . .

بیا کنارم، بیا دستهاتو حلقه کن دور من، بیا برای لحظه ای کوتاه احساس کنم که تنها نیستم، تو فکر کردی راهم رو پیدا کردم که رهام کردی، عشق من

راه من راه نبود، بیــــــراهه بود. . .

بیراهه هیچ چیزی برام نداره که خوشحالم کنه، اینجا همه با هم غریبن، گلهای اینجا هیچ رنگ و بویی نداره، اینجا سرده، اینجا همه چی خاکستـــــریه، شبهای اینجا جز وحشت هیچی برای من نداره، لبخند دروغی، آرزوهای پوشالی و رویاهای واقعا خیالی . . .

حقیقت اینجا نیست، اینجا ســـــــــرده، من تنهام . . .

میدونم دیگه نمیشه برگشت، میدونم این راهی که من دارم میرم برگشتی نداره ولی دوست ندارم آخر این راه بمیرم . . .

/ 8 نظر / 66 بازدید
مهران - اولین قلب آبی

سلام .... این دیگه یه علامت سوال بزرگه توی سرم ... الان کی به کیه ؟ .... راستش این روزها منم یه جورهایی سر در گمم ... فکر کنم فهمیده باشی .... راستش بازم هم از همه چیز خسته شدم از همه چیز

ستاره

سلام..سوگلی من..عزیزدلم...چرااینقدرغمگینی؟چرااینقدرناراحتی؟الهی من قربون دلت برم...وای سوگلی من عزیز دلم چرابایداینطوری شه؟چرابایداین همه خنده ازروی لبهات محوبشه یااگه هم هس تصنعی باشه؟هرچندمنم دچاراین تصنعی بودن شدم........قربون دلت برم..یه سفربیااصفهان اب وهوات عوض شه دختر[ماچ]

گلی

امان از روزمره گی و بی انگیزه گی که همه چیزو داره می بلعه ... ![ناراحت] برات روزهایی متفاوت و شاد رو آرزومندم سوگلی جان [ماچ]

حامد

بلا به دور این چه حرفاییه که میزنی آخه!

بهار

اول بگم که چه قالب قشنگ و نازی انتخاب کردی همیشه تک پسندی. بعدش بگم خدا نکنه این دل مهربون بخواد بمیره[قلب]

بهار

نمیدونم بهت بگم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ وقتی وبلاگت و خوندم اشکام بی اراده میریخت نمیدونم چرا؟نمیدونم ولی هرچی فکر میکنم نمیفهمم تو چرا اینقدر غم داری! البته شاید خودمو زدم به اون راه ولی بیا شاد باش مثل قدیم. من همون خواهر مهربون خودمو میخوام که همیشه شیطون بودو از شیطونیش ما هم بهره میبردیم از خندهاش به وجد میومدیمو طاقت ناراحتیشو نداشتیم. خیلـــــــی دوست دارم.

ستاره

سلام سوگل من..عزیز دلم...خیلی دوستت دارم..بدون همیشه به یادتم[ماچ]