دل من . . .

 

امروز مثل هر روز بود، اما دلگیرتر بود، یه حس خاص داشتم و هنوز اون حس ادامه داره.

میدونم مربوط به یک سری تغییرات درونیه ولی حس متفاوتیه.

دلم گرفته، بیشتر از هر زمان دیگه ای احتیاج داشتم اون کسی که واقعا میتونست توی این شرایط آرومم کنه کنارم بود، دستاشو میگرفتم و مثل همیشه با اون نگاه مهربونش بهم میگفت حرف بزن، سوگلی چه ته دلته که میخوای بگی. . .

به خودم نگاه میکنم، هر روز تنهاتر از قبل میشم، به خودم نگاه میکنم هر روز گوشه گیر تر و . . .

میدونم هیچ وقت هیچ کس نخواهد فهمید که چرا ولی مهم اینه که خودم میدونم چرا . . .

با خودم زمزمه میکنم: قاصدک هان چه خبر آوردی . . . از کجا و از که خبر آوردی . . .

گرد بام . . . . . . .

چشمام تر میشه، گوله های اشک از چشمام سرازیر میشن و با سرعت به سمت پایین میان و پشت هم گوله های دیگه . . .

************************************************

دوستای گلم یه درد دل کوچیک بود، نپرسید که چی شده چون موضوع خاصی نیست. . .

به دیدار من اگر میایید

نرم آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من . . .

/ 2 نظر / 18 بازدید
ستاره

سلام عزیز دلم...وای که چقدرحس منم باتویکیه......الان که خوندم بغض ورم داشت.....من سوگلی شادمومیخوام که جیغ هاوخنده هاش سربه فلک میکشید[گریه]سوگل چرااینطوری شد؟چرابایدهرروز غمگین ترباشیم؟؟؟؟؟؟؟[ناراحت]خیلی دوست دارم عزیز دلم...بدون یکی یه جایی توی این دنیای خاکی بهت فک میکنه وهمیشه به یادته...تومهربونی...[ماچ][قلب][بغل]دوستت دارم گلکم[قلب]

مهران - اولین قلب آبی

سلام ... هر چند دیر رسیدم .... ولی رسیدم ... خوشحالم که بازم اینجام ... خوشحالم که بازم هستم ... و خوشحالم که شاید بشه خوشحال باشم و البته اینا فقط توی ذهنم مثل یه هاله می چرخه ... ازون حس ها پیدا کردم سوگلم * ... ازون حس ها که یادت هست ... بعد از تقریبا 14 روز دوباره برگشتم به نت ... کمی گیجم ... گمی خسته و البته هیجان دارم از چیزی که نمی دونم چیه