حس غــریـب . . .

 

یه حس عجیب این روزها با منه، هر چی آسمون بیشتر دلش میگیره دلتنگی های من بیشتر میشه. هر چی آسمون بیشتر میباره منم . . .

روزهای تلخ و سردیه، پاییز رو دوست دارم و این دلتنگیاش رو بیشتر . . .

حس تلخ امروز، حسی که شاید پنج سال پیش نتونستم بفهمم و نتونستم درک کنم که اون چه حسی داشت، ولی امروز با تک تک سلول هام حسش کردم، اونقدر سخت بود که تموم تنم داغ شد.

راه افتادم توی این سرما بدون لباس گرم، راه رفتم، هوای پاییزی رو کشیدم توی ریه هام و سد اشکام شکسته شد. . .

شاید صد برابر بدتر از پنج سال پیش تو من امروز گریه کردم . . .

درد آوره، قابل هضم نیست، شاید هزار بار توی تنهاییت صدام کردی و من نشنیدم، شاید میخواستم بیای و بهم بگی این کار رو نکن، شاید هزار بار توی تنهاییام بهت گفتم نزار برم، دستمو بگیر و بزن توی گوشم و بگو

تو     فقط     مال      منی . . .

دوست داشتم منو سخت توی آغوشت میگرفتی و با صدای بلند میگفتی

تا     ابد     بـــــــــاید     بمونی . . .

تاوان یک اشتباه، اینقدر برام دردناکه که دوست داشتم زمان به عقب بر میگشت و جبرانش میکردم. یادم که میافته تموم وجودم به درد میاد.

فقط اینو با خودم تکرار میکنم

سعی کن اون چیزی که دوست داری بدست بیاری وگرنه مجبور میشی اون چیزی که بدست آوری رو دوست داشته باشی . . .

و زندگی و روزمرگی همچنان تکرار میشه . . . تکرار  . . . تکرار . . .

-------------------------

مهربونم شروع مرحله جدید زندگیت رو بهت تبریک میگم، خوشحالم و از خدا تنها چیزی که میخوام اینه که روزهای شاد و خوبی را برات رقم بزنه. . .

همیشه بخند و اینو بدون که یکی این گوشه دنیا هست که هر لحظه برای خنده هات دعا میکنه . . .

خوب خوب، نازنین من

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیست

من تو را به خلوت خدایی خود

بهترین بهترین من

خطاب میکنم

/ 3 نظر / 22 بازدید
حامد

.......................... مجبوریم بسوزیم و بسازیم باهرچه که خودمون برای خودمون رقم زدیم...اینه تاوان زندگی... گذشته که گذشت بیا با یاد گذشته امروز و فردا رو هم خراب نکن مهربون...

مانی

نوشته سراسر احساستو خوندم . و متاسف شدم بخاطر هر قطره بارون چشمات .... ریزو درشت دنیا در همه ! بهترین انتقامو از زندگی بگیر با خندت !

نگار

سلام! شايد اين دهمين باري باشه كه اين متن قشنگتو ميخونمو هربارم يه غم عجيبي به دلم ميشينه! شايد اين غم_ترس از دست دادن يكي باشه برام-اوني كه...... يعني ممكنه......نه...نه..........باورش ندارم!!!!!!!:-(